X
تبلیغات
Lilypie - Personal pictureLilypie نی نی های ناز ما
 
 
 
 

برای خرید تخت و کمد نوزاد می تونید به این محلهای مراجعه کنید:

چهارراه حسن آباد زیر پل حافظ (از 200 هزار تومن تا 600هزار تومن)

تخت نوزاد قابل تبدیل به تخت نوجوان با کمد سه تکه:حسن آباد مغازه بچه نازنازی(560000تومن)

تخت نوزاد قابل تبدیل به تخت نوجوان با کمد سه تکه :اول خیابان جامی (تخت و کمد ترکیه ای)

ولي عصر بالاتر از پارك ساعي. داخل كوچه چمن مغازه كوچولويي هست به اسم ياسمين كه قيمت ست كاملش يعني تخت و كمد و ويترين و تخت تعويض نوزاد حدود 750000 تومان

دلاوران : از 250 هزار تومن تا 750هزار تومن

برای خرید هر کدوم از لوازم سیسمونی هم می شه به اینجا ها یک سری زد:

سه نی نی در شریعتی سر ملک

بهار جنوبی پاساژ چهل ستون طبقه اول پلاک 42 فروشگاه ایران چیکو

آوای کودک پایین تر از توانیر

بازار ولیعصر چهار راه امیر اکرم پلاک 19 شرقی همکف فروشگاه پرشینه

خیابان بهار شرکت پخش خشایار

خیابان بهار شرکت پخش شبنم

خیابان جمهوری شرکت پخش مونا

خیابان جمهوری شرکت پخش ساحل

خیابان جمهوری شرکت پخش کانون

خیابان شانزلیزه

 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
 
  خب برات بگم اخباراي جديد
ديشب با مامان و باباي من و بابايي رفتيم بلوار آزادگان نزديك ميدان الغدير و تخت و كمدو ويترين ديديم اونجا هم بيعانه داديم وقرار شد 31 فروردين برامون بيارن هورااااااااااااااااااااااااااااااااا تخت و كمد داري تختشم از اونا بود كه نوزاد نوجواني مي شد318هزار تومن مباركت باشه
امروز هم بابا بزرگ و مامان بزرگ رفتن خيابان بهار و كلي برات خريد كردن هنوز من نديدم چي خريدن كه برات بگم ولي مثل اينكه حدود 80 هزار تومن شده
از خودت بگم كه جديدا خيلي شيطون شدي پريروز يكسره در حال تكون خوردن بودي خيلي فضوليكردي اما ديروز پدرمو در آوردي همش گلوله مي كردي و من دردم مي اومد و بيشتر اوقات سمت راستم بودي ولي گاهي هم زير شكم و سمت چپ دل مي زدي يعني تيك تاك البته گاهي هم پر پر مي زدي كه م احاس قلقلك مي كردم يا خارش ديشب ساعت 12 خوابيديم ولي توي شيطون بلا منو از ساعت 5 صبح بيدار كردي و نذاشتي بخوابم شبه قبلشم كه ساعت 3 نصفه شباز خستگي از حال رفتم و ساعت 6 بيدار شدم از بس بازي و شيطنت مي كردي
دلم مي خواد پسربامزه زبون دار و شيطوني باشي ني ني آرومي نباش

فردا صبحم كه ميريم اسفراين با مامان و بابا بزرگ و دايي اسد و بابايي و تا 17 فروردين اونجاييم بنابراين نمي تونم چيزي بنويسم چون فكر نكنم وقت كنم به اينترنت وصل شم پي فردا هم مراسم غنچه برون عمو وحيدته اميدوارم بهت خوش بگذره
راستي بلا بعضي اوقات همچين تكون مي خوري كه من مي ترسم روده هام كنده بشن انگار زمين لزره اومده احتمالا توپ رو مي زني به دروازه فوتبالت و گل مي شه باباييهم چند روزه داره صدات مي كنه برديا حالا هنوز هم قطعي نيست اسمت چي بشه ولي احتمالا همون برديا است
فعلا باي
دوست دارم كوچولوي مامان
 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
 
  سلام به پسر تپل مپلم
اين چند روز حسابي كار كرديم البته پنج شنبه كه رفتم عينكهاي مامان بابا رو از بيمارستان چمران بگيرم باز حالم بد شد و فشارم افتاد انگار به شلوغي حساسيت داري ولي جمعه يك آقايي اومد و ديوارا رو تمييز كرد بعدشم من و بابايي هم مشغول مرتب كردن و جابه جايي بوديم ديگه يك اتاق رو برات خالي كرديم و به طور كامل بهت اختصاص داديم البته هنوز وسيله اي توش نچيديم منتظر مامان بزرگ هستيم تا بيان تهران و برات خريد كنن شنبه هم داشتيم اتاقا رو مرتب مي كرديم تو هم هي براي خودت ورجه وورجه مي كردي گاهي زير شكمم گاهي پهلو هام خلاصه اين چند روز تو هم خونه تكوني داشتي چون سر و صدات مي اومد خسته نباشين پسرم
ديگه 20 هفته شديم يهني نصف راه رو اومديم مباااااااااااااااااااااركه
از اين به بعدهم مراقب خودت و ماماني باش و تا آخرش مثل حالا مامانو اذيت نكن ولي هرچقدر دوست داري ورزش كن
فعلا من برم
 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
 
  سلام گل پسر
باز داريم برات اسم انتخاب مي كنيم بابايي سه تا كتاب از دوستاش گرفته كه برات اسم انتخاب كنه فعلا يكيشو خونديم و حالا اسمت از ماهبد به برديا تغيير كرده تا ببينيم بعدا چي مي شه
جديدا ديگه حباب نمي تركوني و از شاپرك تبديل به يك فوتباليست شدي البته فرقش با فوتبال اينه كه اينجا توپ زمين بازي شكم منه يك دفعه مثل يك گلوله مي خوري به شكمم مثل اين مي مونه كه يك لحظه ضربان قلب ادم بلند بزنه و واييسته يا مثل اينكه ادم باد توي شكمش داشته باشه و آزاد بشه البته كمي شبيه اينايي بود كه گفتم راستش توصيفش مشكله و ديگه اينكه چند روزيه استخونهاي پشتم درد مي كنه ساعت 1 كه مي شه شروع مي شه فكر كنم خسته مي شم.
خيلي مراقب خودت باش و به فوتبالت ادامه بده ماماني خودش تشويقت مي كنه الان كه دارم مي نويسم ديگه ساكت شدي ولي قبلش داشتي بازي مي كردي اما الان داري گوش مي كني من پشت سرت چي مي گم هي ناقلا
فعلا با اجازه من برم
 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
 
  سلام گل پسر مامان
حتما مي پرسي چرا نوشتم گل پسر واسه اينه كه ماجرا ها داره
سه شنبه هفته پيش مامان بابايي با دختر دايي مامان بابايي معصومه خانم اومدن خونه ما و هي غذا هاي خوشمزه واسه تو درست كردن مامان بابايي به خاطر دست درد و پا درد هي ميره دكتر و خلاصه اين كه چهارشنبه شب وقت سونوگرافي در سونوي دكتر اطهري تو خيابون مطهري داشت و ما هم باهاش رفتيم اونجا البته قبلا رفتيم پيش دكتر اي ديگه اي و خلاصه ساعت 8 سونوگرافي بوديم ساعت 10 شب نوبتمون شد منم ديدم حالا كه اينجام پس سونوگرافي هم برم آقاي دكتر خيلي بد اخلاق بود نگذاشت تور رو ببينم حتي هي به من مي گفت سوال نكن و منو دعوا مي كرد منم خيلي ناراحت شدم اولش با شك گفت پسره ولي بعدش با اطمينان گفت ني ني شما يك پسره خيلي تو ذوقم خورد به بابايي و مامان بابايي كه گفتم گفتن مباركه فردا صبحش به مامان و باباي خودم گفتم اونا هم كلي خوشحال شدن و ماماني گفت خواب ديده يك پسر تپل مپل توي حياط خونشون داره آب بازي و شيطنت مي كنه و هي بهش ميگه فضولي نكن منم بهش گفتم پسر من شيطون نيست اونم گفت اگه به دايي هاش بره خيلي شره خلاصه اين طوري شد ديروز هم رفتيم بيرون من يك كفش و يك كيف و يك دامن خريدم كلي به بابايي گفتم يك عروسك بخر ولي بابايي گوش نداد اين چند روزه هم زير دلم خيلي درد مي كنه نمي دونم از پياده روي زياد و خم و راست شدنه يا به خاطر چيزه ديگه اييه ولي بهر حال اميدوارم تو حالت خوب باشه
فعلا خداحافظ
 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 
 
  خوشگل ماماني سلام
خوبي چطوري به قول دايي مهدي چرريي حالته رنده دماغه ده سركيفه
مي خواستم برام بگم ديشب چكار جديدي كردي مي دوني از اونجا كه بسيار باادبي و متشخصي هستي اينه كه ديشب دست دادن از طريق داخل دل به بيرون دل ياد گرفته بودي ديشب كه شام خورديم من دراز كشيده بودم و ديدم دوباره حباب مي تركوندي فكر كنم خورشت كرفس رو دوست داري اونم با سبزي و سالاد منم دستمو گذاشتم جايي كه حباب مي تركيد و يك دست كوچولو رو لمس كردم كه مرتب داره به شكم من مي زنه و ميگه ماماني بيا باهم دست بديم من بلدما منم معطل نكردمو باهات دست دادم واي من فداي دستاي كوچولوي تو بشم اونوقت بابايي هم اومد و دستاشو گذاشت اونجا و تو هموينطوري با دستاي باباييت بازي مي كردي نمي دونم لگد مي زدي يا باهاش دست مي دادي ولي بابايي هم ذوق كرده بود خيلي ذوق كرده بود از طرفي هم اخبار ورزشي نگاه مي كرد تو هم كه به مامان مردم آزارت رفتي تا ديدي اخبار ورزشي مورد علاقه باباييته بيشتر گذاشتيش سركار و هي بازيتو ادامه دادي خلاصه فكر كنم 5 دقيقه اي با هامون بازي كردي بعدش رفتي دنبال بازي خودت ديشب اومده بودي سمت چپ مامان و بازي مي كردي.
آها يك چيز ديگه چند روز پيش با بابايي كلي اسم دختر و پسر نوشتيم و قرعه كشي كرديم اسم پسر كيارش و ماهبد اسم دختر تينا كيانا و ديانا نظرتو چيه به مامان بگو ديگه ماماني كه مونده چكار كنه تو كمكش كن
 
 
 |    نوشته شده توسط
 
 

pctfx3.1

Lovely Bear Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog تهیه وب پورتال اختصاصی

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور

آمار وبلاگ Free counter and web stats